علی اکبری

عمومی اجتماعی

زرشك

یاشافی

فواید شگفت انگیز زرشک

http://www.apam.ir/wp-content/uploads/2011/12/zereshk02-300x248.jpg

از جمله فواید بی نظیر زرشک می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ – صفرا بر و مسهل است.
۲ – کبد را پاک و تقویت می کند.
۳ – اعمال دستگاه گوارش را منظم و سوءهاضمه را از بین می برد.
۴ – بی اشتهایی را برطرف می کند.
۵ – برای درمان یبوست مفید است و به درمان زردی و یرقان کمک می کند.
۶ – مصرف آن برای افرادی که به نقرس و روماتیسم مبتلا هستند توصیه می شود.
۷ – مبتلایان به ورم طحال نیز می توانند از این گیاه کمک بگیرند.
۸ – ریشه و ساقه زرشک برای درمان واریس مفید است.
۹ – سوزش ادرار را برطرف می کند.
۱۰ – فشار خون را پایین می آورد.
+ نوشته شده در 22 آذر 1390ساعت 14:19 توسط علی اکبری |

سخن 22

ا مشهود

قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش، در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد
****
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو، ساده ترین راه حسین است

سخن21    سخن20   سخن19   سخن 18  سخن17   سخن16   سخن 15   سخن14   سخن 13  سخن١٢   سخن11  سخن10    سخن9   سخن٨  سخن ۷  سخن ۶   سخن۵   سخن۴     سخن٣    سخن۲     سخن1   

+ نوشته شده در 20 آذر 1390ساعت 14:18 توسط علی اکبری |

غروب عاشورا

بسم الله الرّحمن الرّحیم
شعر زیر از حسان(حبیب اله چایچیان) آمده است:
خیمه ماه محرم زنده شد در دل ما                
 باز نام تو بود زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی                    
 عشق شیرین تو آغشته به آب و گل ما
مکتب خلقت ندارد چون حسین(ع) آموزگاری            
 این چراغ آسمانی نو انسان ساز دارد
مات 72 ملت از دو و هفتاد اویند                    
 در کجا فرمانده 6 ماهه یک سرباز دارد؟
محبوب خدا حسین(ع) و مطلوب حسین(ع)            
 سر بر نی و تاج سر هر خو حسین(ع)
با نیزه و تیر و سنگ، مضروب حسین(ع)                
 مجروح لبش زی ضربت چوب، حسین(ع)

شعری که به عرض می‌رسد مربوط به جانگدازترین لحظات عاشورا – غروب عاشورا و غارت خیام – است.
کربلا تیره گشت و پر آشوب                    
 کرد عمر حسین(ع) چونکه غروب
گرد غم شد بر آسمان ز زمین                    
 آسمان خون گریست زین آشوب
شد گِل آلود و سرخ، آب فرات                    
 و احسینا نوشت وقتِ رسوب
پهنة کربلا به خود لرزید                        
 چونکه بنیاد عقل شد مخروب
زیورِ عرش بر زمین افتاد                        
 آن خدای یگانه را محبوب
اسبِ بی صاحب حسین(ع) آمد                    
 حال راکب عیان از این مرکوب
خون چکان، سر به زیر و شیحه زنان                 
 پای کوبان و زین او مغلوب
وه که در دست بدترین بدان                    
 کشته شد مرد خوبتر از خوب
مرگ یک زندگانی ابدیست                    
 هر که را خدا بود مطلوب
در حقیقت، حسین(ع) غالب شد                    
 وان گنه پیشه ظالمان مغلوب
آه از آن دم که لشکرِ دشمن                    
 حمله ور شد به خیمه وقت غروب

علامه امینی(ره) فرمود: حضرت سید الشهداء علیه السلام، خیام را طوری تعبیه کرده بود که خاندانش محفوظ بمانند و فقط یک راه باریکه‌ای بود که از آنجا به خیمه تشریف می‌برد و بعد به میدان می‌رفتند. وقتی به خیمه حمله شد اسبهای دشمن از همین باریکه راه وارد خیام شدند و پایکوبی کردند. اطفال حسین(ع) هم از همین راه باریک می‌خواستند به طرف بیابان فرار کنند.

صد یک ماجرای این غارت                    
 نبود در کتابها مکتوب
با همه کوششی که دشمن کرد                     
 معجز زینبی(س) نشد مصلوب
آتش افکند بر حریم امام(ع)                    
 قوم نادان و گمره و مغضوب
بر سر تشنگان دشتِ بلا                        
 ریخت باران سنگ و آتش و چوب
خاندانی که بود پرده نشین                    
 محترم، سایه پرور و محبوب
شده پراکنده در بیابانها                        
 خسته و دلشکسته و مرعوب
تا که شد نور زینبی(س) جاذب                    
 وان پراکندگان به دو مجذوب
لیک زینب(س) نیافت هر چه شمرد!
 دو تن از کودکان در آن آشوب
خفته و جان سپرده در بن خار                    
 با لبی خشک و دیده‌ای مرطوب
یک دل و اینهمه پریشانی!                     
 مات و حیران ز صبر او ایوب
آفرین بر شجاعت زینب(س)                    
 پیشِ آن ضربه‌های طاقت کوب
حجت بن الحسن(عج) همیشه « حسان »            
 گرید از یاد عمه مضروب

پایان بخش عرضم جدیدترین شعر من است، زبان حال حضرت زینب علیها سلام است. همه شهداء و حتی حضرت سیدالشهداء(ع)، یک روز بود هر چه بود سختی هایشان ولی بمیرم، زینب علیها سلام هم آن عاشورا را، هم کوفه و هم شام و تمام مصایب اسارت را تحمل نمود. زبان حال حضرت زینب(ع) است در میان خیمه‌های سوزان بعد از غارت.

به دشت کربلا جمعی پریشان ماند و من ماندم            
 فراز نیزه‌ها آوای قرآن ماند و من ماندم
منِ غارت زده، خسته، ز هر سو راه من بسته            
 ز یاران خیمه‌ها خالی، بیابان ماند و من ماندم
بگوش من طنین افکن، صدای اکبر(ع) و قاسم(ع)            
 که دایم اشک ریزانم، به دامان ماند و من ماندم
مشکل ترین لحظات خانم زینب(س) وقتی بود که آن دختر خردسال حسین(ع) عمه‌اش را سؤال پیچ می‌کرد.
دلم خون شد خداوندا از این اشک عزاداران                
 به دنبال پدر، یک طفل گریان ماند و من ماندم
به خاک و خون دو بازوی بلند و پرچم و مشکی(کنار نهر علقمه)    میان شعله‌ها،  یک فوجِ عطشان ماند و من ماندم
ز تیری بسته شد راه گلوی تشنه لب، اصغر(ع)            
 رباب از این جفای خصم، حیران ماند و من ماندم
ز طوفان بلا گلهای سرخ من، همه پرپر                
 از این طوفان مرا یک سر و عریان ماند و من ماندم
به هم پیوست جوشان چشمه‌های خون و دریا شد            
 در آن گردابه‌ها گل، موج و طوفان ماند و من ماندم

نمانده طاقتم دیگر که ببینم قتله گاهش را                
 برفت و این دل بی تاب و سوزان ماند و من ماندم
معمولاً اگر خرمنی گل باشد(در یک محلی) بعد این خرمن گل را ببرند، عطرش می‌ماند، بوی خوشش می‌ماند.
 لذا پایان عرضم است، زبان حال حضرت زینب(س).
« حسان » گویی که این مصرع زبان حال زینب(س) بود.         
 تهی شد با غم از گل، عطر جانان ماند و من ماندم

صلی الله علیک یا ابا عبدالله و رحمه الله و برکاته.
اَللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍٍ و ال مُحَمَّدٍ
+ نوشته شده در 15 آذر 1390ساعت 14:17 توسط علی اکبری |

حسينيان

یا ثارالله

قسمتی را جستجو نتوان کرد

راهی را طی نتوان کرد

بحری را غوطه‌ور نتوان شد

آسمانی را تعریف نتوان کرد

کوهی را فتح نتوان نمود

اینجا حیاتی دیگر پیداست

اینجا راهی بس دشوار

گداری بس پر شیب

شیری ژیان در کمین

پروازی بسوی روشنایی

در پی آب حیاتی

یا در حیات دوباره آب

تشنگی همه را گلو فشرده

طفل شش ماهه عطشان را

کس نتواند بال زدن دید

آیا می‌شود دهان چسبیده از خشکی را....

بل نامردمان را

حرمله و تیر سه شعبه را

آه از نامردمی‌ها

آه از بی‌حیایی‌ها

آه از نامرادی‌ها

آه از این همه نامردی

خیانت و خباثت

هوس بازی و ترس

دو رنگی و چند رنگی

بی‌فایی و فلاکت

رنگی است تیره و همه‌گیر

برایم تعریف کن از زیبایی

از روبروی حق و باطل

از پیروزی و شکست

از ماندن و رفتن

از عاقبت و فرجام

زشتی و زیبایی

رهی است دور

پیداست از آنجا روشنایی

تاریکی را نکاو

مدار را نگاه کن

حقیقت پیداست

چون روز

اگر پیدا نبود که حر بر نمی‌گشت

چشمانت را بسته‌ای

راه پیداست

روشنایی افق را در نوردیده

چشمانت را باز کن خواهی دید.

حبیب و زهیر

ادهم و بشر

جابر و جناده

جندب و جوین

حجاج و حلاس

زاهر و زهیر

سوار و شبیب

سعید و  بریر

عائد و عامر

عبدالله و عبیدالله

عبدالرحمان و عمار

قاسم و قاسط

کردوس و کنانه

مسلم و مسعود

نصر و نعمان

عمرو و نافع

سلمان و حجاج

یزید و حنظله

عابس و شوذب

عبدالرحمان و وهب

زیاد و عقبه

یحیی و منجح

..... و .....

هفتاد و دو یار از سحر گذشتن و به صبح رسیدن

و برایشان می‌خوانیم

السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
وعلی اولاد الحسین
وعلی اصحاب الحسین

+ نوشته شده در 12 آذر 1390ساعت 14:15 توسط علی اکبری |

بپرهيز

یا هو

امیر مومنان علی علیه‌السلام به «حارث همدانی» می نویسد:

بپرهیز از هر عملی که صاحب خود را خشنود سازد اما برای عامه مسلمین ناخوش و زشت آید.

بپرهیز از هر عملی که در پنهان انجام شود و در آشکار، باعث شرمندگی شود.

بپرهیز از هر عملی که وقتی از آن بپرسند، صاحب عمل انکار کند یا عذر بخواهد.

نامه 96 نهج البلاغه

+ نوشته شده در 10 آذر 1390ساعت 14:14 توسط علی اکبری |

زيارت ناحيه

یا مشهود

قسمتی از مفاهیم زیارت ناحیه  مقدسه

سلام بر کسی که؛ دعا متسجاب است در زیر گنبد حرمش.

سلام بر کسی که؛ قرار داد خداوند شفاء را در خاک شریفش.

سلام بر کسی که؛ امامان از نسل اویند.

سلام بر کسی که؛ پسر خاتم الانبیا.

سلام بر کسی که؛ نسل او  همه از پاکان هستند.

سلام بر کسی که؛ پیشوای دین است.

سلام بر کسی که؛ ساکن کربلاست.

سلام بر کسی که؛ ظالمانه خونش ریخته شد.

سلام بر کسی که؛ با خون زخم‌هایش غسل داده شد.

سلام بر کسی که؛ گریبانهایش چاک خورده.

سلام بر کسی که؛ لب‌هایش از عطش خشکیده.

سلام بر کسی که؛ فرشتگان آسمان بر او گریه کردند.

سلام بر کسی که؛ بدنش به خون آغشته شد.

سلام بر کسی که؛ حرمت خیمه‌هایش شکسته شد.

سلام بر کسی که؛ جان‌ش رنج‌ها دیده.

سلام بر کسی که؛ روح‌ش ربوده شده.

سلام بر کسی که؛ شکسته شد پیمانش.

سلام بر کسی که؛ شکسته شد حرمتش.

سلام بر کسی که؛ فرزند شیرخوارش با تیر سه شعبه شهید شد.

سلام بر کسی که؛ بدنهایی برایش شهید شدند که لباسهایشان به غارت رفت.

سلام بر کسی که؛ سرهایشان بالای نیزه رفت.

سلام بر کسی که؛ زنان خیام حرمش به بیرون شتافتند.

سلام بر کسی که؛ خونش ریخته شد. 

سلام بر کسی که؛ اعضاءاش تکه تکه شد.

سلام بر کسی که؛ سه شبانه روز بدن پاکش در آفتاب افتاد.

سلام بر کسی که؛ شهید شد تا اسلام بماند.

سلام بر کسی که؛ نماند که ذلیل گردد.

+ نوشته شده در 6 آذر 1390ساعت 14:12 توسط علی اکبری |

رحمت الهي

یا مولا

با تبریک عید سعید ولایت و امامت

روز نامید شدن شیطان

عید ولایت مبارک

روز شکست جبهه نفاق و کفر

روز امید راستین مردان حقیقت

روز پیروان امامت

روز تولی و تبری

روز عشق به همه خوبی‌ها

برای بودن و شدن

چند یادگاری از مولای متقیان حیدر کرار.

 

تقواى عملى از دیدگاه پیشواى متقیان على (علیه السلام)

1 - گفتار: گفتارشان راست و سنجیده است.
2 - لباس: در لباس، معتدل و میانه رو هستند.
3 - مشى: در روش زندگى و در راه رفتن فروتن و متواضع‏اند.
4 - تقواى چشم: چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام نموده پوشیده‏اند.
5 - تقواى گوش: گوشهاى خود را وقف شنیدن دانش سودمند ساخته‏اند.
6 - ثبات نفس: در بلا و آسایش حالشان یکسان است.
7 - اشتیاق به لقاء الله: اگر روز مرگشان معین نبود، از شوق ثواب و خوف عقاب، روح آنان حتى براى لحظه‏اى هم در کالبدشان قرار نمى‏یافت.
8 - توجه به عظمت خالق: بزرگى و هیبت الهى، دل آنان را فرا گرفته است.
9 - کوچک دیدن مخلوق: خالق در دل آنان بزرگ و غیر خالق در دیدگانشان کوچک است.
10 - مشاهده بهشت: آنان چون کسى هستند که بهشت الهى را دیده و در آن متنعم است.
11 - مشاهده جهنم: و نیز مانند کسى است که آتش جهنم را مشاهده کرده و در آن معذّب است.
12 - غم دل: قلبهایشان اندوهگین است (غمهاى آنان در دلشان است)
13 - بى آزارى: دیگران از شرشان در امانند.
14 - تناسب جسم: اندامشان نحیف و لاغر است.
15 - کوچکى حاجات: حاجاتشان کوچک و اندک است.
16 - عفت نفس: روح و نفسشان پاک و عفیف است.
17 - صبر: با صبر و استقامت در این چند روزه دنیا، به راحتى و آسایش ابدى دست یافتند. آنها در شداید و گرفتارى‏ها بردبار و صبورند.
18 - عدم دلبستگى به دنیا: در برابر جلوه‏گریها و فریبهاى دنیا مقاومت کرده و بدان پشت نمودند و به اسارت آن در نیامدند.
19 - شب زنده دارى: در شب همواره بر پا ایستاده‏اند.
20 - قرائت و ترتیل قرآن: قرآن را با شمردگى و تدبیر قرائت مى‏کنند.
21 - درمان با قرآن: جان خویش را با قرآن محزون ساخته و درمان دردهاى خود را از آن مى‏گیرند.
22 - تحقق قرآن در خویش: هرگاه به آیه رحمت و تشویق برسند با طمع و اشتیاق تمام بدان روى آورند و آنرا نصب العین خود سازند و هرگاه به آیه عذاب و خوف رسند گوش خویش را براى شنیدن آن باز مى‏کنند، و صداى ناله و به هم خوردن زبانه‏هاى آتش مهیب و هولناک جهنم در گوششان طنین انداز است.
23 - در خواست نجات: با رکوع و سجود و به خاک افتادن در دل شب، از خداوند درخواست رهایى از عذاب و آتش مى‏نمایند.
24 - حلم: در روز بردبارانى دانا و نیکوکارانى پرهیزکارند. عملشان با حلم توأم است.
25 - علم: با آگاهى و علم و معرفت عمل مى‏کنند. در کسب دانش حریصند.
26 - تأثیر عجیب خوف خدا: ترس و خوف از خدا آنها را همچون چوبه تیرى لاغر ساخته چنانکه دیگران آنان را بیمار و بى‏خبران ایشان را دیوانه مى‏پندارند، در حالى که بیمار نبوده، بلکه اندیشه‏اى بس بزرگ آنان را بدین وضع در آورده است.
27 - اعمال: اعمال زیاد خود را به چیزى نشمرده و از اعمال قلیل خویش راضى نیستند، اعمال نیک را انجام مى‏دهند اما باز هم ترسانند.
28 - خود کوچک بینى: همواره خود را (در پیشگاه خداوند) متهم و مقصر مى‏بینند.
29 - در برابر مدح دیگران: در برابر مدح و ستایش دیگران به هراس افتاده و در مقام مناجات عرضه مى‏دارند: من از دیگران نسبت به خودم آگاهترم، و پروردگارم به من از خودم آگاهتر است. خدایا مرا به آنچه به من نسبت مى‏دهند مؤاخذه مفرما و از آنچه درباره من تصور مى‏کنند برترم قرار داده و گناهانى را که نمى‏دانند بیامرز.
30 - دین: در دین خدا نیرومندند. دین خود را محفوظ نگاه مى‏دارند.
31 - اخلاق: نرم خوى و دوراندیشند.
32 - ایمان: با ایمانى مملو از یقین‏اند.
33 - میانه روى: در حال غنى، میانه رو هستند.
34 - عبادت: در عبادت خاشعند. قلبشان با خشوع است.
35 - آراستگى: در عین تهیدستى آراسته‏اند.
36 - صبر: در سختى صبورند.
37 - کسب: طالب (کسب و روزى) حلال‏اند.
38 - طمع: از آز و طمع بدورند.
39 - نشاط: در طریق هدایت با نشاط و چالاکند.
40 - کارهاى شایسته: حتى از کارهاى شایسته خود بیمناکند (مبادا پذیرفته نشود).
41 - یاد خدا: شبشان به سپاسگزارى و روزشان به یاد خدا مى‏گذرد.
42 - خواب و بیدارى: با خوف مى‏خوابند و شادمان برمى‏خیزند. ترسشان از غفلت و سرورشان به خاطر فضل و رحمت الهى است که به آن عطا شده است.
43 - مهار و تأدیب نفس: هرگاه نفس او در انجام وظایفى که خوش ندارد سرکشى کند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش مى‏سازد.
44 - تعالى روح و علو همت: روشنى چشمش در چیزى است که زوال در آن راه ندارد (خدا و آخرت)
45 - زهد: بى‏علاقگى و زهدش در چیزى است که باقى نمى‏ماند (دنیا و غیر خدا)
46 - صدق گفتار و کردار: علم و حلم را به هم آمیخته و گفتار را با کردار هماهنگ ساخته است.
47 - آرزو: آرزوهایش کوتاه و نزدیک است.
48 - لغزش: لغزشش کم است.
49 - خشوع: جانش خاشع و ترسان است.
50 - قناعت: نفسش قانع است.
51 - خوراک: خوراکش اندک است.
52 - آسانى امور: امورش آسان (و بدون زحمت و اذیت) است.
53 - نگاهبان دین: نگاهبان دین خویش است.
54 - در برابر خشم و شهوت: شهوتش مرده (و آن را سرکوب کرده). و خشمش را فرو خورده است.
55 - محل امید: همگان به خیرش امیدوارند.
56 - یاد خدا: اگر در میان غافلان باشد از ذاکران (خدا) محسوب شده، و اگر در میان ذاکران باشد از غافلان به حساب نمى‏آید.
57 - عفو: کسى را که به او ظلم کرده (و پشیمان شده) مى‏بخشد.
58 - عطا: به آنکس که او را محروم ساخته عطا مى‏کند.
59 - پیوستن: به آنکس که پیوندش را قطع نموده مى‏پیوندند.
60 - خوش زبانى و عفت کلام: گفتارش نرم است. از گفته‏هاى زشت و ناسزا برکنار است. مردم را به نامهاى زشت نمى‏خوانند.
61 - تنزه از بدى: زشتى و بدى از او آشکار نمى‏گردد. نیکیهایش هویدا و عیان است.
62 - شکر نعمت: در موقع نعمت و آسایش سپاسگزار است.
63 - دورى از ظلم: نسبت به کسى که دشمنى دارد، ظلم روا نمى‏دارد. به خاطر دوستى با کسى مرتکب گناه نمى‏شود.
64 - اعتراف به حق: قبل از اینکه شاهد و گواهى بر ضدش اقامه شود، خود به حق اعتراف مى‏کند.
65 - امانت: آنچه را به او سپرده‏اند ضایع نمى‏سازد.
66 - اهمیت موعظه: آنچه را به او تذکر داده‏اند به فراموشى نمى‏سپارد.
67 - دورى از القاب زشت: دیگران را با القاب زشت نام نمى‏برد.
68 - رعایت به حقوق همسایگان: به همسایگان زیان نمى‏رسانند.
69 - شماتت نمى‏کند: مصیبت زده را شماتت نمى‏کنند.
70 - دورى از باطل: در محیط و امر باطل وارد نمى‏شود.
71 - همگامى با حق: هیچگاه از دایره حق فراتر نمى‏روند.
72 - سکوت: اگر سکوت کند، سکوتش او را مغموم نمى‏سازد.
73 - سختى براى آسایش دیگران: خود را در سختى قرار مى‏دهد، اما دیگران از جانب او در آسایش‏اند.
74 - خندیدن: اگر بخندد صدایش به قهقهه بلند نمى‏گردد.
75 - شکیبایى: هرگاه بر او ستم شود شکیبایى مى‏کند تا خداوند انتقام او را بگیرد.
76 - سختى براى آخرت: خویش را براى آخرت به زحمت مى‏اندازد و دیگران را در راحتى قرار مى‏دهد.
77 - حفظ مرز دوستى: دورى کردنش از دیگران از روى کبر نیست و اگر کناره‏گیرى کند براى پاک ماندن است. نزدیکیش به کسى به خاطر مکر و خدعه نیست. و در معاشرت با نرمى و مهربانى رفتار می‌کند.

+ نوشته شده در 23 آبان 1390ساعت 14:11 توسط علی اکبری |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 صفحه بعد